...!!!
...!!!
بارانیت را بپوش و ... در اغوشم گیر... ابر ابر گریه دارم..........!! زودتر از این دلم میخواست بیام ........ولی نشد.......درگیرم عجیبناک...تو خوب نباشی انگار خودم... تازه یادم رفته بود چه صفایی داره ولی دوباره همه چی مثه برق از جلو چشام گذشت.....مثه همیشه بود...جایمان خالی!!! در این هوای ابری که خودش به تنهایی هزارهزار خاطره را تنها بهانه می کند .... پنجره های به هم چسبیده ی اتاقم شانه به شانه با هم گریه می کنند......... درسم تمام شد و این قانون ساده ی طبیعت را یاد نگرفتم چه وقت شیشه ها عرق می کنند.....؟! بیرون سرد باشد یا گرم یا برعکس عزیز........ اینجا در من ........ هم هوای بیرونم سرد است... هم هوای درون..............................!! دلم تنگ شده............عجیب ..برا پله ها نذار پشیمون شم...!! خسته ام.... حتما تا به حال هزار مرتبه این کلمه را در کتاب شاعران دیگر این شهر دیده ای ! من از انها خسته ترم ...... باور کن..! حیف که این خستگی با چایی حل نمی شه ...اشکال نداره درست میشه.....!دلداری ممنوع عجیبناک تلخ تر از شکستای قبلی بود....بلاخره تیر خلاص زدن! هوس کرده ام که این دل بی درمان را.. به دریای گریه بزنم... هوس کرده ام دیده ام را به دیدار دریا ببرم! باید حساب تمام بغض های فرو خورده را روشن کنم! حساب گریه های گم شده را.... خیالم راحت است خانه ی ما پر از دلایل دلتنگی ست.....!! یعنی بدتر از اینم می شد......دیگه واسم مهم نیست فقط میخوام تموم شه...تنهاتر از قبل در روزهای سختناک...گریه لطفا!!! امروز باز هم... پستچی پیر محله مان نیامد ... یا باید خانه را عوض کنم یاپستچی را.. تو که هر روز برایم نامه می نویسی....نه؟؟!! ....متنفرم از این تابستون لعنتی.....!! می دونم لو رفته ..با این حال خودمان را به کوچه ..........می زنیم! این هم از زمستان که منتظرش بودی قلبم را در دستانت بگیر! چرا که این گرما... هیچ وقت سهمیه بندی نخواهد شد قول می دهم............. بهت قول دادم مردونه پاش وایسادم............ دیگر دیوارها هم برای گذاشتن سرم جا خالی می دهند...............چه برسد به ........ شانه لطفا.....حالم خیلی بده بدتر از همیشه........تو هم که........... شاید به رسم قدیم....شاید هم به رسم عادته که دوباره یکی از کامنت هام شدی....! نمی خوام الکی سر حرفای گذشته و بیهوده باز بشه .... هرچه که هست عجیب است و عجیب خواهد ماند حال و هوایمان در این روز......تولدت مبارک ف..! همین... "نیازی به اظهار نظر هیچ موجودی نیست" نگران نباش سایه ات بر سرم سنگینی نخواهدکرد هنوز در پاهایم توانی هست برای ایستادن...... هر روز بهتر از دیروز..... از لمس انگشتان توست که سرنوشتم این گونه رقم می خورد وگرنه دنیای من هیچ چیز جز ماشین تحریر کهنه ای نبوده است.... دلم بدجور سنگین بود.......نمی دونم این چه خوش شانسیه که تو رو دارم.... "این ضمیر متعلق به چند نفر معدود است"... شاید کمی بدناک!
ادامه مطلب
ادامه مطلب


